سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

69

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

ديدگانتان ، اشك جارى سازد ، « و تقيّة تنجيكم قبل يوم يذهلكم » ؛ و شما را به تقوا مىخوانم ، تقوائى كه شما را از روز درماندگى رهائى مىبخشد ، « و يبد لكم يوم يفوز فيه من ثقل وزن حسنته و خف وزن سيّئته » ؛ و ناتوان مىسازد شما را از رسيدن به سنگينى كارهاى پسنديده و سبكى كارهاى ناپسند ، « و لتكن مسألتكم و تملَّقكم مسئلة ذلّ و خضوع » ؛ و سؤالى كه مىكنيد و چاپلوسى كه از خود هويدا مىسازيد ، به گونهء خوارى و افتادگى باشد ، « و شكر و خشوع » ؛ و به گونهء سپاسگزارى و فروتنى باشد ، « و توبة و نزوع » ؛ و به گونه توبه و جان از كف دادن باشد ، « و ندم و رجوع » ؛ از طريق پشيمانى و بازگشت باشد « و ليغتنم كلّ مغتنم منكم صحّته قبل سقمه » ؛ و هر يك از شما تندرستى را پيش از مريضى غنيمت شمارد ، « و شبيبته قبل هرمه و كبره » ؛ و جوانى را پيش از پيرى مغتنم بشمارد ، « و سعته قبل فقره » ؛ و دارائى را پيش از نادارى ، « و فرغته قبل شغله » ؛ و آسايش خاطر را پيش از گرفتارى ، « و حضره قبل سفره » ؛ در محل بودن را پيش از مسافر بودن غنيمت بشمارد ، « يكبر فيهرم و يمرض و يسقم » ؛ بزرگ مىشود و فرتوت مىگردد ، بيمار مىشود و ناتوان گردد ، « و يملَّه طبيبه و يعرض عنه حبيبه » ؛ طبيب از مداواى او ملول مىشود و دوست از او دورى مىكند ، « و ينقطع عمره و يتغيّر عقله » ؛ عمرش به آخر مىرسد و عقلش زايل مىشود ، « ثمّ قيل هو موعوك و جسمه منهوك » ؛ به دنبال آن حالات مىگويند : او تبدار است و هذيان مىگويد و جسمش لاغر شده و از كار افتاده است ، « ثمّ جدّ في نزع شديد و حضره كلّ حبيب قريب و بعيد » ؛ پس از آن به حال جان كندن مىرسد و دوستان از نزديك و دور به بالين احتضار او حاضر مىشوند ، « فشخص ببصره و طمح بنظره » ؛ چشم به آنان مىدوزد و با نظر آزمندى به آنان مىنگرد ، « و رشح جبينه » ؛ عرق مرگ بر پيشانى او مىنشيند ، « و خطيف عرنينه » ؛ بينى او تيغ مىكشد ، « و سكن حنينه » ؛ ناله‌اش آرام مىشود ، « و جذبت نفسه » ؛ نفسش به